تبلیغات
بافته های ذهنم - بازگشت تمام عیار قهرمان قدیمی

امروز:

بازگشت تمام عیار قهرمان قدیمی

» نوع مطلب : نقد فیلم ،

امیررضا نوری پرتو - این روزها محاکمه آخرین اثر ایرج قادری بر پردة سینماها است. ایرج قادری حضور در سینما را با بازی در فیلم چهارراه حوادث (ساموئل خاچیکیان، 1333) آغاز کرد و با ساخت فیلم لیلاج (1345) به جرگة کارگردانان سینمای ایران پیوست. او به جز ده سال دوری اجباری از سینما (به دلیل ممنوع بودن فعالیتش) در طول دهه های متمادی در جریان اصلی سینمای تجاری ایران همواره حضوری مستمر داشته است. نام او- چه در قالب کارگران و چه به عنوان بازیگر- از دیرباز پای دوستداران سینمای فارسی را به سالن های سینما باز کرده است. محاکمه روایتگر زندگی دادستانی به نام دکتر حمید پرتوی(ایرج قادری) است که در اثر اشتباهش در جریان رسیدگی به یک پروندة قتل سبب محکومیت اشتباهی جوانی افغانی و در نهایت خودکشی او می شود. دکتر در اثر عذاب وجدان از مقام خود استعفا می دهد، اما آشنایی دختر دکتر (افسانه پاکرو) با پسری جوان (امیرعلی رنجبر) و سپس متهم شدن پسر به ارتکاب یک قتل، دکتر را وا می دارد تا این بار در کسوت وکالت به صحن دادگاه بازگردد و برای نجات جان جوان تا پای جان پیش برود. ایرج قادری پس از بازگشتی محتاطانه و موفقیت آمیز با فیلم آکواریوم به عنوان بازیگر، این بار با فراغ بال و با کمک فیلمنامة یار دیرینه اش، سعید مطلبی، نقشی پر رنگ را برای خود کنار گذاشته و عنان داستان را در دست گرفته است و در این یکه تازی از هیچ تمهیدی چشم نپوشیده است. قادری به رسم فیلمفارسی ها مایه های آشنای بی گناهی، قضاوت، عذاب وجدان، نفرت، انتقام، غیرت و شجاعت را با پیام های ریز و درشت آمیخته است و در قالب یک داستان جذاب در معرض دید تماشاگران می گذارد. اما چیزی که در این میان مشهود است حضور موکدانة قادری می باشد که بر تمام این موارد سایه انداخته است. دو سوم ابتدایی داستان فیلم از لحاظ منطق روایی، قابل قبول و کم اشتباه است و با وجود برخی تاکیدهای بیش از اندازه بر نقش قهرمان داستان، تماشاگر را با خود همراه می کند. ولی از زمانی که شخصیت اول فیلم برای نجات جان جوان درمی ماند و به قول خودش کسی را جز خدا ندارد و یک تنه به اردوگاه تبهکاران می رود، بار دیگر شاهد قهرمان پروری های کاذب مرسوم هستیم که در میان بینندگان امروز سینما که شاهد برخی نوآوری های داستانی و محتوایی در فیلم های روز سینمای ایران و دنیاست، دیگر خریداری ندارد. حمید پرتوی جان خود را به خطر می اندازد، اما در مواجهه با بدکاران داستان، برگ برنده ای برای عرض اندام ندارد و پیشنهاد بچه گانه اش به بدمن فیلم مبنی بر تحویل خود به قانون، سطحی و تمسخر برانگیز است. به دلیل همین سهل انگاری ها است که تعلیق های داستان در یک سوم انتهایی که می توانست فیلم را نجات دهد و تماشاگر را بر صندلی میخکوب کند، تاثیر خود را از دست داده است و در بیننده همذات پنداری ایجاد نمی کند. فصل های مربوط به دادگاه از حیث پرداخت بصری و میزان جذابیت برای مخاطب در مقایسه با نمونه های مشابه وطنی یک سر و گردن بالاتر است، اما نسبت به سکانس های مشابه در فیلم دیگر قادری، می خواهم زنده بمانم، در جایگاهی بسیار پایین تر قرار می گیرد. در آن فیلم فصل های دادگاه در روند پیشبرد منحنی دراماتیک داستان و ارتقای سطح شخصیت پردازی اثر نقش به سزایی داشت، اما در محاکمه این سکانس ها بیشتر عرصه ای برای شعار دادن کاراکترها شده است (نمونه اش جملة "دنیا کلاس درس است" می باشد که از زبان قهرمان فیلم شنیده می شود) و کارکرد چندان مهمی در نحوة روایت فیلمنامه ندارد. شخصیت ها نیز مطابق فرمول های امتحان پس داده در دو جبهة خیر و شر قرار می گیرند و بیننده از طرز رفتار و صحبت کردن های شان، به راحتی می تواند آنها را در دو طرف این خط کشی های قراردادی جای دهد. همچنین اگر قرار است در طول فیلم تحول رفتاری و شخصیتی برای کاراکترها به وقوع بپیوندد، باز بر پایة کلیشه های سینمای فارسی غیر تدریجی و لحظه ای است. تغییر شخصیتی کاراکتر نگار تهرانی (مهناز افشار) بر همین منوال است. اینکه دختری فراری و خلافکار با نصیحت های مادرش و در عرض چند دقیقه از این رو به آن رو می شود و با چادری بر سر جهت ادای شهادت راه دادگاه را در پیش می گیرد، کاملا غیرمنطقی و خنده دار از کار درآمده است. قادری در بیشتر سکانس های حضورش در فیلم، کلوزآپ هایی اغراق آمیز و گل درشت از خود گرفته است و نحوة صحبت کردن، راه رفتن و نگاههایش که غالبا با موسیقی پرحجم و شبه حماسی امیر توسلی همراهی می شود، برای مخاطب یادآور دوران شکوه او به عنوان یکی از چند ستارة فیلم های پیش از انقلاب است. با استفاده از همین پررنگ بودن نقش و بهره مندی از تجربة ارزشمند بیش از پنج دهه حضور در مناسبات سینمای ایران است که قادری در تقابل با بازیگران حرفه ای و غیر حرفه ای فیلم، موفق شده گلیم خود را از آب بیرون بکشد و حتی در قسمتهایی از اثر بازی او بر اجرای دیگران برتری محسوسی داشته باشد. 

فیلم های ایرج قادری به مانند اغلب فیلمفارسی ها دنیای خاص و تعریف شدة خود را دارند و شاید مولفه ها، اتفاقات و آدمهای آن ها از منظرچارچوب ها و خط کشی های عالم حقیقی، منطق درستی نداشته باشند؛ ولی باید پذیرفت که این گونة سینمایی هم قسمتی از پیکرة سینمای ایران است که مخاطبان زیاد و خاص خود را دارد. نفی این نوع سینما یعنی از دست رفتن بخش وسیعی از مخاطبان بالقوة سینمای ایران. پس از ساخت فیلم موفق می خواهم زنده بمانم و تثبیت حضور دوبارة ایرج قادری در سینمای ایران، در برخی محافل سینمایی و غیر سینمایی عکس العمل های عجیب و بیهوده ای نسبت به این بازگشت به وجود آمد که البته همانند تبی زود به عرق نشست و قادری به دور از حواشی به ساخت آثاری پر بیننده دست زد و همگان حضور او را در فضای سینما پذیرفتند و یا سعی کردند به آن عادت کنند. در این موضوع که باید بر رشد سینمای متعالی و بها دادن به بزرگان این نوع سینما سرمایه گذاری های مادی و معنوی کرد، شکی وجود ندارد، ولی این امر دلیلی بر تخطئه نمودن و به تعطیلی کشاندن سینمای عامه پسند نمی شود. سرمایة بازگشتی فیلم های تجاری پشتوانة خوبی برای تولید بی دغدغة آثار پربار و قابل اعتنای سینمایی است. ایرج قادری قواعد کار در بدنة سینمای ایران را می داند و به زیر و بم سلیقة عامة تماشاگران آشنا است؛ نکته ای که شاید بسیاری از کارگردانان جوان و حتی باسابقة عرصة سینمای تجاری از آن غافل و یا عاجز هستند و دوست دارند به جایگاه قادری در این نوع سینما دست پیدا کنند. البته نباید از این موضوع غافل شدکه با همین امکانات ناچیز، در محدودة سینمای عامه پسند نیز می توان فیلم هایی خوش ساخت و حرفه ای ساخت که رضایت نسبی و توامان تماشاگران و منتقدان را جلب کند؛ امری که ایرج قادری دوازده سال قبل و با ساخت می خواهم زنده بمانم توانست به اثبات برساند. شاید خود قادری هم با توجه به استقبال نه چندان چشمگیری که از آخرین ساخته اش شده است، به بازنگری در چگونگی استفاده از توانایی هایش که بسیار فراتر از محاکمه است، روی بیاورد.


نوشته شده در : یکشنبه 28 مرداد 1386  توسط : hamidghodrati.    نظرات() .

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر