تبلیغات
بافته های ذهنم - پشت هیچستان(یادداشتی بر زودیاک)

امروز:

پشت هیچستان(یادداشتی بر زودیاک)

» نوع مطلب : نقد فیلم ،

 حنانه سلطانی

- واقعاً چی گیرمون اومده؟

- هیچی.داریم تو باتلاق فرو میریم.

این پاسخ مخاطبان فیلم تازه دیوید فینچر،زودیاک است.فیلمبرداری در لوکیشن های تاریک،چهره های ناواضح و اغلب در سیاهی فرو رفته کاراکترها، همان پرده کرکره های آشنای اداره پلیس و افتادن سایه شان بر دیوار و اشیاء موجود در صحنه ،اینها همه تمهیدهای آشنای فیلم های جنایی است که موقعیت آشفته و متزلزل کاراکترها را منعکس می کنند اما با همه این حرف ها زودیاک یک فیلم جنایی نیست.اینجا نه قاتلی پیدا می شود و به سزای عملش می رسد و نه به جز چند سکانس ابتدایی با صحنه قتل تکان دهنده ای طرفیم.فیلم تازه دیوید فینچر مثل همان فنری که قبل از گفتگوی تلویزیونی ملوین بلی با زودیاک روی پله ها پایین می رود،به این طرف و آن طرف حواله مان می دهد و می دانید که این جور فنرها پایانی هم ندارند.فیلم تمام می شود و گفتم که«هیچی».مثل دیو تاسکی ایستاده ایم روی پله ها و دلمان می خواهد این آقای لی همان زودیاک باشد ولی ما هم نمی توانیم ثابت کنیم اما این دلیل نمی شود حقیقت نداشته باشد.

- شاید هم دوست داره بهش توجه کنند.

همه اش همین است.زودیاک فیلمی درباره خودنمایی ما آدم هاست.اینکه همه سعی مان را می کنیم که خودمان و جهان بینی مان را به دوروبری هایمان تحمیل کنیم و فینچر نمونه موفق این صفت بی ریختمان را نشانمان می دهد.مثل بچه نخبه هایی که می نشینند و از رازو رمز کارشان می گویند فینچر هم از آدمی می گوید که دهه هفتاد همه چیز را تحت سیطره خودش درآورد.

- من منتظرم یه فیلم درست و حسابی از رویم بسازند.کی نقش منو بازی می کنه؟

و خب لابد این همه رسالت فینچر بوده است که البته خودش هم دست کمی از این جناب زودیاک ندارد که ما را دو ساعت و چهل دقیقه سر کار گذاشته! کاریکاتوری از جامعه دهه هفتاد را داده دست گری اسمیت کاریکاتوریست و تازه این اول ماجراست.شهر سان فرانسیسکو و تیتراژ ابتدایی که به شکل همان الفبای زودیاک در می آیند و ناپدید می شوند و بعد صحنه تکان دهنده کشته شدن دارلین و آن چشمک زدن های چراغ راهنمای ماشین که انگار می گوید بروید،اینجا توقف نکنید.(همه اش که زودیاک نمی شود.به هر حال باید گریزی هم به«نفس عمیق»عزیزم بزنم یا نه؟!) و بعد دو صحنه قتل دیگر که در طول فیلم به بهانه های مختلف تداعی می شوند مثل محل کشته شدن راننده تاکسی،تقاطع واشنگتن و چری.و خب بعد از این ماییم و پلیس و مطبوعات و این همه رسانه و تلاش برای حل معمای زودیاک.اما این مهم نیست که معمای زودیاک حل می شود یا نه.آنچه که زودیاک را به اثری در خور توجه بدل کرده توجه دیوانه کننده فینچر به جزئیات است.جزئیاتی که چه در شکل و آرایش صحنه ها و چه در ترسیم لایه های درونی کاراکترها و چه در فرم پیشبرد روایی داستان به چشم می آیند.سکانس خانه آقای واون و ترس و وحشت رابرت را می بینیم و یاد همان فیلم« خطرناک ترین بازی» و حرف های لی آلن می افتیم که مردی از شکار حیوانات در جزیره اش خسته شده بوده و منتظر یک کشتی آدم بوده که بیایند و ... انسان خطرناک ترین حیوان.چشممان به دست راست دیو تاسکی در مرکز قاب است و گوشمان دارد حرف هایش را درباره دستخط دست راست لی می شنود.از زاویه دید لی پلیس ها را پشت حصار اتاق کارخانه می بینیم و چطور می شود شک نکرد که لی با آن هیکل چاق و موهای ریخته اش در مقابل پلیس های خوش استیل همان زودیاک است؟ و به اینها اضافه کنید ایجاز روایی فیلم که با یک دیالوگ،یک اشاره،یک حرکت همه چیز را توضیح می دهد.گری اسمیت در جواب مولاناکس که برای پیشگیری از آتش گرفتن پرونده ها می پرسد شما سیگاری نیستید؟جواب می دهد:یک بار در دبیرستان! زودیاک به  زنی که قصد کشتن اش را دارد توصیه می کند که سیگار نکشد چون عادت بدی است! یا دیو به رابرت درباره ملاقاتشان در سینما می گوید حتماً معجزه ای رخ داده! و... چه می شود گفت؟واقعاً هیچی.


نوشته شده در : یکشنبه 4 شهریور 1386  توسط : hamidghodrati.    نظرات() .

آرزو و امید
یکشنبه 28 بهمن 1386 02:02 ق.ظ
حنانه جان تو که این روزها همه جا هستی. پیش ما همن بیا.
حنانه سلطانی
دوشنبه 5 شهریور 1386 03:08 ق.ظ
امید جان باور کن منظورم این نبوده که زودیاک فیلم بدی است.بر عکس حتما ببینش.نمی دانم شاید منظورم را بد رساندم.اگر نوشتمهیچیمی خواستم بگویم اگر به قصد دیدن یک فیلم جنایی زودیاک را نگاه می کنید هیچی گیرتان نمی آید.باید از دید دیگری به فیلم نگاه کرد.اصلا این دیالوگ خود فیلم است.همانی که اول مطلبم آوردم.زودیاک در پرداخت جزئیات کم نظیر است.
امید غیائی
دوشنبه 5 شهریور 1386 11:08 ق.ظ
عجب که این طور!!!!!
من که ندیدمش و دوست ندارم تصویر سازنده هفت و باشگاه مشت زنی ام خراب بشه.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر