تبلیغات
بافته های ذهنم - تکه فیلمنامه ۵ -حنانه سلطانی

امروز:

تکه فیلمنامه ۵ -حنانه سلطانی

» نوع مطلب : تکه فیلمنامه ،

آزگود- با مامان صحبت کردم از خوشحالی گریه ش گرفت.خواهش کرد لباس عروسی اونو تنت کنی،لباسش توری سفیده.

جری-آزگود،من نمی تونم تو لباس مادرت عروسی کنم.من و اون،ماها از یه جنس ساخته نشدیم.

آزگود-می تونیم دستکاریش کنیم.

جری-ها،نه،نمیشه.ببین آزگود می خوام باهات رو راست باشم.اصلا نمیشه با هم ازدواج کنیم.

آزگود- چرا نمیشه؟

جری- خب اولش اینکه من واقعا مو طلایی نیستم.

آزگود- مسئله ای نیست.

جری -سیگار می کشم،مرتب سیگار دود می کنم.

آزگود- برام مهم نیست.

جری-گذشته وحشتناکی دارم.الآن سه ساله با یه نوازنده ساکسیفون زندگی می کنم.

آزگود- می بخشمت.

جری-در ضمن هیچ وقت نمی تونم بچه دار شم.

آزگود- چند تا رو به فرزندی قبول می کنیم.

جری- تو انگار حالیت نیست.من مردم.

آزگود- خب،هیچ کس کامل نیست!

بعضی ها داغشو دوست دارن  


نوشته شده در : یکشنبه 11 شهریور 1386  توسط : hamidghodrati.    نظرات() .

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر