تبلیغات
بافته های ذهنم - نه قانونی نه آبنباتی(یادداشتی بر گرازهای وحشی)

امروز:

نه قانونی نه آبنباتی(یادداشتی بر گرازهای وحشی)

» نوع مطلب : نقد فیلم ،

حنانه سلطانی-خوب، می توان از گلایه ها و غر زدن های معمول در مورد این گونه فیلم ها شروع کرد.اینکه دوباره فیلمی با متر و معیارها و کلیشه های همیشگی و به قصد فروش و کشاندن مخاطب به سالن سینما ساخته شده اما به صرف به قصد گیشه ساخته شدن فیلمی نمی توان حکم بی ارزش بودن آن را صادر کرد.آنچه در نگاه اول مهم به نظر می رسد درست رعایت کردن همین متر و معیارهاست و «گرازهای وحشی» از پس این کار بر می آید. داستانش را خوب روایت می کند،ساده و سرراست و به دور از شاخ و برگ ها و پیچیدگی های معمول اما بیهوده.از پس مهم ترین عنصر یک اثر کمدی یعنی تیپ سازی هم برمی آید.کاراکترها هرکدام در عین بامزگی ابتدایی خیلی خوب به هم جفت و جور شده اند و تماشای باهمشان هم موقعیت کمیک تازه ای را خلق می کند.داگ، دندانپزشکی که نهایت هیجان زندگیش خراب شدن یکی از وسایل یونیت دندانپزشکی اش است!دادلی، برنامه نویس کامپیوتر خجالتی که روی بازویش علامت تجاری شرکت اَپل را خال کوبی کرده! بابی، شیفته نویسندگی و زن ذلیل! وودی، ثروتمند ورشکسته و از همه جا بریده.مضمونش هم که به روز است و شاید دغدغه خیلی از میان سال ها.اینکه به قول آن خانم در کلینیک داگ :"تو[داگ] که فقط برای کار کردن زنده نیستی.آدم باید تو زندگیش هیجان داشته باشه." والت بکر در کنار اشاره هایش به «ایزی رایدر» به خوبی توانسته بحران میان سالی را به تصویر بکشد.

 شیوه پیشبرد داستان هم به درستی انتخاب شده. همان شیوه معمول برای نشان دادن سیر تحول شخصیت های داستان یعنی سفر جاده ای.تمهیدی که فیلمنامه نویسان کم به سراغش نرفته اند، از فیلم های معناگرا تا همین کمدی های تجاری.«گرازهای وحشی» هم قهرمان هایش را راهی سفر می کند.جایی که "نه قانونی باشد و نه آبنباتی"! البته اینجا از سیر و سلوک عارفانه فیلم های جاده ای ایرانی خبری نیست.گرازهای وحشی کودن تر از این حرف ها هستند که ناگهان وسط جاده به چیزهایی در" باب وصل و یگانگی و استحاله در دیگری و با معبود یکی شدن" برسند! رفقای ما بیشتر به دنبال نیازهای اولیه یک موجود دو پا در حین سفر می گردند.از پیام های اخلاقی و هشدارهای اجتماعی هم کمتر خبری هست.در عوض فیلمساز با رو آوردن به کمدی کلامی و موقعیت تمام تلاشش را می کند که از تماشاگر خنده بگیرد.از همان صحنه های ابتدایی کره گاز زدن داگ و خال کوبی دادلی و حتی موقعیت نخ نما شده ای چون ناتوانی دادلی در موتورسواری تا رو به رو شدن با دل فوئگوس ها و فستیوال شهرک مادرید و خوردن غذای تند و بازی با گاو.اما «گرازهای وحشی» هرجا می خواهد نتیجه گیری اخلاقی کند و حکم صادر کند، آزاردهنده و کسالت بار به نظر می رسد مثل آمدن بلید، رئیس دل فوئگوس ها در صحنه پایانی و رفتن شان از مادرید.

اگر به دنبال تحولات عمیق و ناگهانی عرفانی ـ فلسفی و این چیزها می گردید، توصیه می کنم فیلم را نبینید.«گرازهای وحشی» فیلمی برای تماشا کردن و لذت بردن آن هم به راحت ترین شیوه ممکن است و این ظاهراً بزرگ ترین حسن این فیلم است.

*** برای نوشتن این مطلب و فرار از روزمرگی زدم به جاده.داشتم دنبال این می گشتم که اتفاقی، حسی، چیز مشترکی بین خودم و گرازهای وحشی پیدا کنم ولی سفر کوتاه چند ساعته من چه شباهتی می توانست به فیلم داشته باشد؟ آنجا که از ماجراجویی خبری نبود.سی، چهل کیلومتر آن طرف تر درست مثل گرازهای وحشی ایستادم، البته نه برای رفتن به بار! همین که داشتم وسایلم را جمع می کردم که برگردم، بار، نه، ببخشید کارخانه کپسول سازی رفت روی هوا! و من هم گاز ماشین را گرفتم و مثل وودی که از آینه بغل موتورش شعله های آتش را می بیند، از آینه جلوی ماشین آتش گرفتن کارخانه را دیدم و دِ به فرار.البته بگذریم که به قول جولز«پالپ فیکشن» حتماً معجزه ای رخ داده بود که زنده مانده بودم.گاهی وقت ها چقدر زندگی به سینما نزدیک می شود.


نوشته شده در : یکشنبه 1 مهر 1386  توسط : hamidghodrati.    نظرات() .

سحر همائی
پنجشنبه 5 مهر 1386 11:09 ق.ظ
مهم نیست .... بی خیال حمید جان
حمید قدرتی
چهارشنبه 4 مهر 1386 02:09 ق.ظ
ولی من نمی فهمم
سحر همائی
سه شنبه 3 مهر 1386 09:09 ق.ظ
حمید باور کن می خواستم بنویسم ولی حال و هوای این روزا رو که می دونی... ببخش ولی بد جور قاطی کردم . این دفعه بهانه نیست .مطمئنم که خودتم می فهمی و درک می کنی .
حمید قدرتی
یکشنبه 1 مهر 1386 09:09 ق.ظ
خیلی خوب بود دستون درد نکنه . باید فیلمش رو دید . به امید نقد های خوبی مثل این .
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر