تبلیغات
بافته های ذهنم - تکه فیلمنامه ۶(سحر همائی )

امروز:

تکه فیلمنامه ۶(سحر همائی )

» نوع مطلب : تکه فیلمنامه ،

لوکا: من می خوام با تو برگردم.

روکو:یادت نره لوکا. ده ما جای درخت های زیتون و مهتاب و رنگین کمانه . یادت می آد وینچنزو وقتی معمار می خواست خونه بسازه اولین سنگ رو می گذاشت سر راه آدم های رهگذر؟

لوکا:چرا؟

روکو: نذره. یه سنگ باید قربانی می شد تا خونه سالم بمونه...

روکو و برادرانش (لوکینو ویسکونتی.ماسیمو فرانچوزا.انریکو میولی.پاسکواله فستا کامپانیله. سوسوچکی دامیکو)


نوشته شده در : چهارشنبه 4 مهر 1386  توسط : hamidghodrati.    نظرات() .

حمید قدرتی
پنجشنبه 5 مهر 1386 10:09 ق.ظ
بابا . من شوخی کردم . ایول ایول ایول .
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر