تبلیغات
بافته های ذهنم

امروز:

» نوع مطلب : نوشته های سینمایی ،

نوشته سحر همائی در مورد روز سوم ساخته لطیفی :

 روز سوم ایده بسیار خوبی دارد که البته بر گرفته از یک داستان واقعی است .رضا ( پوریا پورسرخ ) نا چار می شود خواهرش را در حیاط خانه شان دفن کند تا گرفتار سربازهای عراقی که شهر را اشغال کرده اند نشود .این ایده می توانست دستمایه ساخت یک اثر جنگی درست و حسابی باشد که نشد . فیلم از چند ناحیه ضربه می خورد . مهم ترین علت ضعف فیلم به دغدغه های فیلمساز بر می گردد که در پایان نوشته ام به آن خواهم پرداخت .اما علل دیگر عدم موفقیت روز سوم شتاب زدگی ، احساسات گرایی های غیر واقعی در بعضی قسمت های فیلم و نپرداختن به شخصیت های فرعی است .

به جز رضا و خواهرش و فواد که مثلث شخصیت های اصلی را تشکیل می دهند هفت یا هشت شخصیت فرعی داریم که هیچ کدام هویتی ندارند و فقط در سکانسی که در کانال گیر افتاده اند _ یکی از بدترین قسمت های فیلم _  هر کدام از آنها با وصیتشان تازه برای ما صاحب هویت و پیشینه می شوند .مالک اجاقش کور بوده و از همسرش جا شده ( دقت کنید : آدم بدی نبوده به خاطر مصلحت همسرش از او جدا شده ! )  مجید یتیم بوده و در نقطه مقابلش مهندس پدر و مادر خیلی خوبی داشته و ....از همه اینها ضعیف تر شخصیت برزو ارجمند است که حسش نسبت به سمیره اصلا پرداخت نشده است .

احساسات هم بعضی جاها اغراق آمیز شده و فیلم را غیر واقعی کرده است .مرتضی فرماند ه  گروه موقع مر گش می گوید : من جنگیدم تا بچه م با چشمای قشنگش رنگ دنیا رو بهتر ببینه !یا عکس هایی که مجید در کانال ( امان از این صحنه کانال )  به بقیه نشان می دهد و می گوید: هیچ وقت نپرسیدید که من چرا توی این عکسا تنها هستم !

صحنه های تعقیب  و گریز ایرانی ها و عراقی ها هم بعضی جا ها مصنوعی از آب در آمده است. عراقی ها منتظر می شوند تا قهرمان های ما کارهایشان را انجام دهند و بعد حمله کنند .

جدای از این ایرادات، فیلم گزینه هایی برای خوب بودن دارد . به جز ایده کلی داستان که قبلا اشاره کردم بازی خوب حامد بهداد در نقش فواد را هم نباید فراموش کرد که با وجود دیالوگهای کوتاه، خیلی خوب حسش را منتقل می کند و به جای همه قهرمان های این طرف که زود فراموششان می کنیم و با مرگشان ککمان هم نمی گزد فواد شخصیتی است که جایش را در ذهن ما باز می کند و  اتفاقا مرگش تاثیر گذارتر از مرگ قهرمان های ماست که قاعدتا باید دوستشان داشته باشیم و لی نداریم !

اما در نهایت آنچه که فیلم را بی رمق کرده به نظرم انگیزه های لطیفی در ساخت چنین فیلمی است .فیلمی که با این داستان جنگی درام گونه اش ( عشق فواد به سمیره و کاری که رضا مجبور می شود انجام دهد به نظرتان پتانسیل دراماتیک بودن را ندارند؟)  و با این همه آدم هایی که می میرند و با این همه رنجی که سمیره و رضا و بقیه تحمل می کنند موفق نمی شود  قلب تماشاگر را به درد آورد یا حداقل یک قطره اشک از چشمش جاری کند . لطیفی فیلمش را عاشقانه نساخته است و خبری از شور و شوق فیلمسازی نیست.  شور و عشقی که باید از پرده سینما بیرون بزند و تماشاگر را در اثر غرق کند.

***

در طول تماشای فیلم با وجود همه معایبش خوشحال بودم و فکر می کردم عجب داستانی !    برادری خواهرش را در میان دشمنان مخفی می کند .چه خوب که چنین سوژه ا ی به ذهن سازندگان فیلم رسیده است .هر چه نباشد گامی به سوی خلاق تر بودن است .

با تمام شدن فیلم این خوشحالی هم تمام می شود: این فیلم براساس یک داستان واقعی ساخته شده است .

 

 

 

 


نوشته شده در : پنجشنبه 11 مرداد 1386  توسط : hamidghodrati.    نظرات() .

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر