تبلیغات
بافته های ذهنم - به مناسبت سالگرد فوت رسول ملاقلی پور

امروز:

به مناسبت سالگرد فوت رسول ملاقلی پور

» نوع مطلب : نوشته های سینمایی ،

چند ماه بعد ازفوت رسول ملاقلی پور جشنواره فیلم فجر تصمیم به بزرگداشت ملاقلی پور گرفت که خیلی زود بود و به نظر میرسید که اینکار به صورت رفع کتی صورت گرفته . به مناسبت این اتفاق سایت سینمای ما هم یک ویژه نامه آماده کرد . این کار با مدیریت دوست خوبم حنانه سلطانی انجام شد که مطلب زیر را بنده نوشتم . و حالا به مناسبت سالگرد ایشون این مطلب رواینجا می گذارم .

وداع با اسلحه

بعد از گذشت تقریباً یک سال از مرگ رسول ملاقلی پور تصیم به برگزاری بزرگداشتی برای او در جشنواره فجر گرقته اند . ( شاید یک مقدار زود باشد و هنوز زمزمه ی تکریم بعد از مرگ کاملاً نخوابیده باشد ) مثل خیلی های دیگر در مدت زمانی که او زندگی می کرد قدرش را ندانستند . معدود دفعاتی هم که نوبت او بود هر بار ...

انتخاب بهترین فیلم در جشنواره پنجم فجر ( که فیلم "پروازدر شب" ملاقلی پور را در دوره ای که بزرگانی همچون: داریوش مهرجویی ، کیومرث پوراحمد ، کیانوش عیاری ، عباس کیارستمی ، علی حاتمی ، امیر نادری ، ناصر تقوایی ، مسعود کیمیایی ، مسعود جعفری جوزانی و محسن مخملباف و ابراهیم حاتمی کیا شرکت داشتند را برنده اعلام کردند ) یا وقتی به او گفتند بیا تو هم یک فیلم چند میلیاردی بساز گفت: « با این پولها بروید چند تا دوربیین و تجهیزات برای سینما بخرید لزومی ندارد در فیلمهایم هواپیما بترکانم » .

بارها شنیده اید که رسول ملاقلی پور آدم خشنی است ( معلوم نیست با خشن بودن او قرار است چه اتفاقی بیافتد که مدام این این جمله را به او می گفتند ) ، آدم سیاه اندیش و و تلخ نگری است و نمی دانم سرچشمه این حرفها کجا بود . یک سوء تفاهم بود که به سبک و سیاق فیلمهایش برمی گردد « هر چه ساختم و نوشتم آنها فکر کردند منظورم چیز دیگری است » یا به قول خودش خط دهی می شد تا او را منصرف کنند « انگار می خواستند تو سر مزرعه پدری بزنند در واقع قرار بود این فیلم دیده نشود » . اما هر چه که بود او نگرش سیاه و نا امید نداشت او همانطور که بود فیلم می ساخت . او درباره شکل گیری داستانهایش می گوید « بعضی وقتها به چند تا از فازها فشار می آید ، فیوز نمی کشد و می ترکد و اتصالی می شود و یک اتفاقی می افتد » .

متولد یکی از محله های پائین شهر تهران بود ( رباط کریم ) . به سختی زندگی کرده بود و به سختی بزرگ شده بود . در جوانی یک اسلحه و دو دوربین عکاسی برداشته بود و به جبهه رفته بود . او جنگ را از ویزور خود دیده بود و آن را ثبت کرده بود و سعی در زنده نگه داشتن آن داشت ، و مشکل هم همین جا بود . از نظر ما آن همه کشت و کشتار و خشونت در فیلم به آن صدمه می زد و از نظر او درد و رنج قهرمان فیلم نسبت به قهرمانهای واقعی قابل مقایسه نبود . از نظر ما مخاطب فیلم را نمی پسندید و از نظر او : « من برای کسانی که دوستشان دارم و بعضی هاشان دیگر نیستند فیلم می سازم . »

 

                        

او جدای آنکه فیلمساز خوبی بود ، آدم خوبی هم بود . بانی بزرگداشت سیروس الوند بود به نظر او این کارها باعث رفع خستگی هنرمندانی که دیده نمی شوند بود . او معتقد بود عرصه همیشه باید برای جوانان باز باشد و نباید برای ورود آنها به عرصه ی فیلمسازی مانع تراشید : « من در بسیاری از فیلمهای خود از فیلمبردار ، مونتور و بازیگران جوان استفاده می کنم . و با ساختن فیلمهای بیشتر نسل جدید را وارد این عرصه میکنم » .

در مورد خشن بودن او نیز باید این مطلب را افزود که : « من در مورد اینکه بعضی اوقات سر صحنه آدم خشنی هستم شک ندارم ... یکی از مشکلات من خوشبختانه این است که وقتی کار تمام می شود آدمها می خواهند دوستی شان را با من ادامه دهند ... اما یقین بدانید اگر سر کار من کسی ریاکارانه کار کند و مذهب را بخواهد به عنوان یک وسیله استفاده کند به شدت تند برخورد می کنم »

به هر حال او یک فیلمساز مولف بود و معمولاً فیلمسازان مولف سعی در نشان دادن مولفه هایشان در شرایط مختلف و درامهای مختلف می کنند .

مولفه های او آرمانهایش بودند و خاطرات کودکی و جوانی . ملاقلی پور از همان ابتدا دید متفاوتی داشت وقتی برخی فیلمسازان با قهرمان پروری رمبویی سعی در بزرگ نشان دادن جنگ می کردند ، او سعی می کرد تصویری حماسی - ملی از جنگ ارائه بدهد . نگاهی که خیلی تازه به آن رسیده اند و با هزینه های میلیاردی سعی در به تصویر کشیدن هدفشان دارند ( به جرأت می توان بگویم ملاقلی پور با همان بودجه ی ناچیز به مراتب تصویرگر بهتری از جنگ بود . برای اثبات این حرف به سفر به چزابه و مزرعه پدری اشاره می کنم که برخی صحنه های جنگیشان را با نجات سرباز رایان مقایسه می کردند ) . بیشتر او این نگاه را در دوره اول فیلمسازیش داشت . در سالهایی که ایران درگیر جنگ با عراق بود او فیلمهای نینوا ، بلمی به سوی ساحل ، پرواز در شب و افق را ساخت با نگاهی حماسی سعی می کرد تصویری از منش و روحیه رزمندگان در آن سالها ارائه دهد . با اینکه نقدها و حرفهای دلسرد کننده ای از غیر خودی ها و بعضاً خودی ها روبرو می شد اما دست از تلاش برنمی داشت .

                       

بعد از پایان جنگ او و دوربینش به شهر آمدند تا به وظیفه دیگر یا علاقه دیگرش فیلمهای اجتماعی بپردازد اما هنوز رگه هایی از سینمای جنگ در آنها دیده می شد . او در این زمان فیلمهای مجنون ، خسوف و پناهنده را ساخت تا مشکلات جامعه را تا حدی نشان دهد .

اما انگار جامعه مشکل جدیدتری پیدا کرده بود و آن این بود که نه تنها فیلمهای جنگی که ساخته می شد رسالت جبهه و جنگ را نمی رساند بلکه همه چیز تکراری و کلیشه شده بود و کسی دیگر علاقمند نبود پای فیلمهای جنگی بنشیند . برای حل این مشکل او به ترکیب جدیدی در فیلمسازی رسیده بود که نگرش تازه ای به فیلمهای جنگی بخشید . او مرز خیال و واقعیت را برداشته بود تا هیچ مانعی برای گفتن حرفهایش وجود نداشته باشد . « هنر مند یکی از کارهایش همین است . هر چه عرصه بر او تنگ شود باید خلاقیتش را بیشتر کند . مردم می گویند ما خسته شده ایم چون موضوعات تکراری است . این دلیل قابل قبولی است بنابراین باید سعی کنیم با موضوعات تکراری فیلم نسازیم . باید مکث کرد و به نظر مخاطب توجه کرد » .

سفر به چزابه یکی از فیلمهای این دوره بود که بی شک بهترین اثر او محسوب می شود ، از جسورانه ترین و سنت شکنانه ترین فیلمهای تاریخ سینمای جنگ ایران . که حتی مخالفانش را هم خلع سلاح کرد . نجات یافتگان ، هیوا و مزرعه پدری از دیگر فیلمهای این دوره ی او بودند و ترکیب این معجون با گونه ی اجتماعی می شود نسل سوخته و قارچ سمی .

و در آخر هم فیلم پر مخاطب میم مثل مادر را ساخت که بلأ خره یک فیلم دلخواه او ( دفاع مقدس و اجتماعی ) و مورد پسند تماشاگر بود « به هر حال حس من ادای دین به مادری بود که برایم زحمت کشید . بخش های دیگر فیلم که به جنگ و شیمیایی شدن مربوط است ، حاصل تعلق خاطرم به زندگی گذشته و جنگ است » .

ملاقلی پور آدم جذابی بود که اسمش با کلی سر و صدا شنیده می شد و یکبار نامه ای نوشت با عنوان خداحافظ سینما . خداحافظی که چندی طول نکشید « هر بار این جمله را گفتم پایم به چنین جایی باز شد ؛ آسایشگاه جانبازان » . او در تیتر این نامه چنین آورده بود :

« چه حاصل از اینکه کی بودم و چه کردم ؟ منتی هم نیست و صد البته که طلبکار هم نیستم حرف من بماند با تاریخ »

 


نوشته شده در : دوشنبه 24 اسفند 1388  توسط : hamidghodrati.    نظرات() .

برچسب ها: وداع با اسلحه ،
aBoD
شنبه 29 خرداد 1389 03:04 ب.ظ
سلام دوست عزیز

بنده وبلاگ شما امروز دیدم و باید بهتون تبریک بگم شما وبلاگ فوق العاده و بی نظیری دارید و نقد فوق العاد در وبلاگ شما دیده میشه.

بنده از شما دعوت میکنم که از انجمن ما هم بازدید کنید و از نظرات خود ما رو آگاه کنید
و در انجمن ما حضور داشته باشید تا بتواینم از مطالب و تجربیات شما استفاده کنیم

انجمن سینما هفت : wWw.1.Cinema7.Net

پیاپیش از همکاری شما متشکرم

پاسخ hamidghodrati : امیدوارم این مراودات تداوم داشته باشه
مطمئنم که انجمن شما هم یه انجمن خوب هست و باعث افتخاره بتونم باهاتون همکاری کنم
ahmad
چهارشنبه 11 فروردین 1389 10:40 ب.ظ
سلام
سال سبزی داشته باشی

من با نقد فیلمم آپم ...
خوشحال میشم تشریف بیاری ...

موفق باشی
پاسخ hamidghodrati : ممنون از لطفت
همچنین امیدوارم تو هم سال خوبی داشته باشی و امیدوارم همه مون همیشه سبز زندگی کنیم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر