تبلیغات
بافته های ذهنم

امروز:

» نوع مطلب : نوشته های سینمایی ،

راستش را بخواهید ، به اینکه یک شب بنشینم و وبلاگ نویسی کنم فکر هم نکرده بودم. ولی خوب این تب ارتباطات دهن ما را سرویس کرده و هر جا که بروی دنبالت می آید. اینجا قرار است توی یک بشقاب غذا بخوریم. یعنی چند نفری قرار است بنویسم و احتمالا خودمان بخوانیم . نوبت من شده است و من از بچه ها اجازه گرفته ام که بر خلاف روال اینجا به جای نقد یک (( چیز )) سینمایی بگم و خلاص...

داشتم دنبال یک چیزی توی یک جایی می گشتم که چشمم به یک چیزی خورد( خدای بزرگ کمکم کن که این نوشته را تمام کنم!) چشمم خورد به چند نمونه از بازاریابی های که سردمداران سینمای وحشت در آن دوران ترتیب داده بودند. یونیور سال برای اکران عوسی فرانکنشتاین( ۱۹۳۵) روی تابلوی ورودی نوشته بود  اینجا پارک نکنید، جا برای آمبولانس رزرو شده است)) و یا مسئولان پالاس تیاتر با گذاشتن یک آمبولانس جلوی در ، وعده سرویس رایگان آمبولانس را به بیننده ها می دادند!شاهکار دیگری زمانی است که برای فیلم پرتوی نامرئی اعلام کردند : برای زنانی که بتوانند فیلم را به تنهایی ببینند، فر موی رایگان انجام خواهد شد! و در تمام شب های نمایش نشان خون آشام زنی را در سالن اجیر کرده بودند که بیخودی جیغ بزند و از حال برود . در سینمای وحشت ما! هم به جای این کاره می دانید چه کار می کنند: بازیگر فیلم، خبر مرگش را در جراید اعلام می کند.

در صورت یافتن هر گونه ارتباطی بین این عکس و مطالب فوق ... ما را خبر کنید

مصطفی جوادی


نوشته شده در : سه شنبه 23 مرداد 1386  توسط : hamidghodrati.    نظرات() .

امید غیائی
شنبه 27 مرداد 1386 04:08 ق.ظ
آقا اجازه این که عسک نداره!!!
حمید
چهارشنبه 24 مرداد 1386 10:08 ق.ظ
فکر کنم ربطش این باشد که وودی آلن هم همان حال سینمای وحشت را به آدم بدهد . نه این که بترسی بلکه از ذوق و شوق به یک آمبولانس احتیاج است . همانی که در سینمای وحشت و فرانکشتاین و... بود .
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر